واگذار
رهسپارت می کنم، ای دل صدایت می کنم
نان بُری را واگذارِ این خدایت می کنم
تا توانی بارِ خود را از همه فردا ببند
چون هیاهو کرده ای، من هم جنایت می کنم
خوار و زارت می کند، آهَم دچارت می کند
ظلم و پستیِ تو را فردا حسابت می کنم
روزِ محشر می رسد، باز یاد هم خواهیم رسید
لحظه لحظه هر عذابی را به جایت می کنم
من خدا دارم، نه پولی دارم و نه حسرتی
با منم مغرور که باشی سرفرازت می کنم
ما همه تسلیمِ آن پروردگارِ روشنیم
او بمیراند تو را من واگذارت می کنم
علیرضا صانعی
۱۴۰۰/۱۲/۱۹
اثری انتقادی تقدیم به کسانی که...
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم