تقویمِ عمر

در نهایت می‌ رسد روزی از این تقویمِ عمر
سالروزِ رفتنِ ما در جهان حک می شود...



علیرضا صانعی ✍️

آخرین سروده‌ ی دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

کیو دیدی

توی دنیا کیو دیدی
که فکرِ دیگرون باشه
همه توو فکر چیزیَن
میخواد این باشه اون باشه!

کیو دیدی که این روزا
بیاد کاری کنه خوب شی
کیو دیدی نخواد حالا
که تو درگیرِ آشوب شی!

قبول کن موقعِ شادی
کسی چشمِ انتظارت نیس
باید اونقد قوی باشی
کسی جز تو کنارت نیس

من از تو خواهشی دارم
خُلاصش میکنم دیگه
تو سعی کن با خدا باشی
دلیلش رو خودش میگه

توی دنیا کیو دیدی
که فکرِ دیگرون باشه
همه توو فکر چیزیَن
میخواد این باشه اون باشه!



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

با خدا

تو وقتی با خدا باشی
نیازی جز خودش دیگر
به آدمها نخواهی داشت...


علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

پدر

پدر تابشِ نورِ نادیدنی
پدر شاخه های گلِ چیدنی

پدر ابر و طوفان و تابندگی
پدر بهترین قصه ی زندگی

پدر لحظه ی روز های قشنگ
پدر فرصتِ فکر و کار و درنگ

پدر حالتِ تکیه گاهِ من است
پدر جای جایِ نگاهِ من است

پدر شانه ی استوارِ من است
پدر حلقه ی افتخارِ من است



علیرضا صانعی ✍️

روز پدر مبارک🌹
❤️

بعدِ چند وقت

بعدِ چند وقته هنوز، لکه های رژِ تو، روی پیراهنمه
هرکاری که می‌کنم، جای اون پاک نمیشه، انگاری رو تنمه


همه ی شهر میدونن، عطری که تو می‌زدی، متعلق به منه
چراغِ خونه ی ما، واسه ی اومدنت، خیلی وقته روشنه

کاش میشد بهت بگم، چجوری دوسِت دارم
توی شعرام همیشه، تو رو یادم میارم...



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

خاص بودن

خوش به حالِ آنکه در این زندگی
غیبتی پشتِ سرِ ما می‌‌کند!

{خاص بودن} یعنی اینکه نزدِ ما
آنکه غیبت کرده پروا می‌کند!


علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

زمین گرد است...

زمین گرد است و بعضی‌ها دلیلش را نفهمیدند
که هر ظلمی کنی باید بپردازی بهایش را!


علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

شادی

هربار اومدم که توی اینِستا نَرَم
دیدم نوتیفِش پر شده از لایک و پیام
انگاری به من نیومده پِیج بزنم
این زندگیِ مجازی رو من نمی‌خوام!

هرکی که منو حضوری می‌بینه میگه:
خسته نمیشی از استوریات شب و روز؟!
میگم که بهش دوس نداری آنفالو کن!
هرچی که توو پِیجم میذارم میشه بِروز!

راضی نمیشم به شعرایی که می‌خونم
من بابتِ شعرای خودم حرص می‌خورم
اون چیزیو که دنبالشم به دست نیاد
از دنیا و از نوشتنم دل می‌بُرم...

با درد و هزار غصه نویسنده شدم
می‌خوام که به جاهای زیادی برسم
شاید که توو این کار هدف این باشه:
از غصه و غم می‌خوام به شادی برسم!



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

رفیقای خوب

ما دوتا رفیقای خوبی شدیم
مثه خونواده کنارِ همیم
درسته همه دشمنِ ما شدن
ولی تا ابد مونس و همدمیم

روزایی که درگیرِ درسا شدیم
قراری گذاشتیم موفق بشیم
بهت قول میدم یه روزی بشه
که شرمنده ی خونواده نشیم

همه درسا و این روزا میگذرن
من‌وتو تهش دوتا مهندسیم
به هرچی صلاحه توی زندگی
مثه آبِ خوردن بهش میرسیم!

شناختِ همه آدما سخت شده
توی جامعه ساده بودن بده
اگه آدمی دیدی ساده نبود
جوابِ پیاماشو لطفا نده!

ما دوتا رفیقای خوبی شدیم
مثه خونواده کنارِ همیم
درسته همه دشمنِ ما شدن
ولی تا ابد مونس و همدمیم



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

زندگی تصویرِ دوربین های ماست

زندگی تصویرِ دوربین های ماست
دوربینی که از آن داریم همه..
زندگی ها را تماشا می کنیم...

زشتی و زیبایی می‌بینیم... درست!
ما از این دنیای رنگارنگ ولی..
هرچه زیباییست حاشا می کنیم!


علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

به سمتِ آسمان

آرزو دارم در این اوضاعِ سختِ بی پولی

دستِ آدمها به سمتِ {آسمان} باشد فقط



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

زندگیِ نکبت بار

افسوس که از حالِ خودت بی خبری
آدم نشدی و همچنان در به دری

باور کن از این زندگیِ نکبت بار
تو باعثِ رنج و مشکل و دردسری



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

زرد و قرمز

تو کاری با دلم کردی که از تاوانِ آن حتی
چراغِ هر خیابانی برایم زرد و قرمز شد...


علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

من معتقدم عشق...

من معتقدم {عشق} در این دوره زمانه
جز وقت تلف کردنِ بینِ دو نفر نیست!


علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

دی ماهِ من (تولدی دیگر)

هفتم دی سالها من پیش از این
آمدم بهر وجودی در زمین

نورِ هستی تا که تابیده به من
آفرینش بوده از اول چنین

تا به دنیا آمدم دنیا ز من
پر شد از آوازِ شادی و طنین!

کوچه های شهر از آغازِ من
رنگِ زیبایی گرفته چون نگین

از صدا و صوتِ قرآن و نماز
مانده در گوشم صدایی دلنشین

خاطراتِ قبلِ هر دی ماهِ من
یادِ من رفته همانندِ جنین!



علیرضا صانعی✍️

۱۴۰۲/۱۰/۰۶ - ساعت ۲:۳۷

به مناسبت هفتم دی، آغاز بهار ۲۲ سالگی!🥳

بارِ آخر

احساس می‌کنم به راحتی یه روز
وقتی که می‌خوابم تو ترکم می‌کنی
نفرین به اون روزای خوبِ بینمون
که فک می‌کردم تو درکم می‌کنی

آروم نمیشه حال و احوالم...
من قبلِ تو خیلی شکست خوردم
این زندگی از چشمِ من افتاد
بس که برای این و اون مُردم

میگم که بارِ آخرم باشه:
دلبسته ی هیشکی نمی‌مونم
اگه داری میری برو زودتر
اسمِ تو رو دیگه نمی‌دونم!


فردای زیبایی رو می‌بینم
واسه خودم یه راهی می‌سازم
از عاشقی می‌خوام فقط دور شم
توو جنگِ با قلبم نمی‌بازم...

بعد از تو دیگه عاشقی حتی
معنای زشتی واسه من داره!
خوشحالم از اینکه تو میری و
قلبم تو رو یادش نمیاره!

میگم که بارِ آخرم باشه:
دلبسته ی هیشکی نمی‌مونم
اگه داری میری برو زودتر
اسمِ تو رو دیگه نمی‌دونم!



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

فصلِ سرما

من پادشاهی عاشقم
از فصلِ سرما آمدم
در ماهِ دی زاده شدم
با شور و گرما آمدم!



علیرضا صانعی ✍️

در آستانه ی تولدی دیگر...

دو شهر فاصله

هرچند بینِ قلبِ ما، دو شهر فاصله‌ست

در {اصفهان} تو را همیشه یاد می کنم...



علیرضا صانعی ✍️

دی ماه ۱۴۰۳ ❄️

مادرانه ۲

ترسم از روزی رسد فردا نباشد مادرم
مادری دارم که عشق اول است و آخِرم

با تمام جَرّ و بحث و داد و دعوا های ما
در بغل گیرد مرا مانند دوست و یاورم

از بهشتِ زیر پاهایش تعجب می کنم
چون دعای خیر او محکم نموده باورم

تا مروری می کنم در خاطراتِ زندگی
بهترین ساعاتِ عمرم مانده از او خاطرم

گرچه شعرِ من همیشه یاد مادر می کند
ترسم از روزی رسد فردا نباشد مادرم



علیرضا صانعی ✍️

۱۴۰۲/۱۰/۱۱ - ساعت ۳:۲۰

تقدیم به مقام مقدس مادر❤️
روز مادر مبارک!🥳

مادرم

مادرم تنها دلیلِ دلخوشی‌های من است
مادرم تنها پناهِ عمر و دنیای من است

اینکه هر موقع دعای او به دادم می رسد
مادرم تنها امیدِ حال و فردای من است



علیرضا صانعی ✍️

اردیبهشت ۱۴۰۳ 🌺

تقدیم به مادرم و تمامی مادران سرزمینم❤️