کنارِ تو
نگاهِ پریشانِ تو راهم است...
کنارِ تو بودن به دلخواهم است...
برای کسی جان دهم چون که او،
همیشه ز قلب و ز جانانم است...
سرای صفای وجودش به من!
که او هم چراغِ پریشانم است!
چو دختِ بَرَم تاجِ بالا سَرَم...
همه عمر و جان و فروزانم است!
ز خوشبختی ام رام و شادم شوی!
کنارِ تو بودن گریبانم است...
جوابِ تماشای تو در دلم...
کنارم نباشی هراسانم است...
قسم خورده ام از نگینِ دلم:
که قلب و نگاهِ درخشانم است!
علیرضا صانعی
۱۴۰۰/۰۶/۲۸
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 2:40 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم