نگینِ آرزو
تو تمام عشقم هستی! تو یگانه دختر هستی!
تو به خاطر نبودم، به کسی که دل نبستی!
به تو عادتم نگاهم، ز تو خواب و بی قرارم!
به تو ساعتم همیشه، ز تو یاوری ندارم!
تو برینِ گفت و گویی! تو نگینِ آرزومی!
تو طلوع زندگیمی! تو حریمِ آبرومی!
تو صفای دل نشینی، تو بهشتِ بر زمینی!
تو که این دل و ببینی، ز خودت کسی نبینی!
من و این دلِ غریبم، نکند دلت فریبم...
من و آن همه محبت، که فراتر از حبیبم...
تو که راهِ چاره هستی، به دلم ستاره هستی...
تو که طاقتِ وجودی، ز منم دوباره هستی؟!...
تو و گریه های هرشب، بکنم دوباره من تب...
من و بغضِ ناامیدم، برسد چو گریه بر لب...
همه بودی و نبودی، تو دلم غمی زدودی...
تو فرشته ی وجودی، که دلِ مرا ربودی!...
علیرضا صانعی
۱۴۰۰/۰۴/۲۱
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 3:11 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم