تبِ بوسیدن

هرشب هوسِ دیدنِ او را دارم

بیماریِ بوییدنِ او را دارم!

این دیدن و بوییدنِ او کافی نیست

دیگر تبِ بوسیدنِ او را دارم!




علیرضا صانعی ✍️

دنبالِ تو

به دنبالِ تو می گردم، تو را پیدا نخواهم کرد!
به تو قولی دهم پیدا شوی غوغا نخواهم کرد!

تو با اینکه مرا هر موقعی آزار می دادی
اگر من را نیازاری دگر دعوا نخواهم کرد!

تمامِ شهر از این کینه های بینِ ما شادند
اگر پایان بگیرد کینه ها بلوا نخواهم کرد

از آن وقتی که می دیدم تو در جمعِ همه بودی
نمی گویم چه ها کردی.. تو را رسوا نخواهم کرد!

میانِ ما دوتا چیزی اگر از قبل هم بوده
ولی با این وجود از عشقِ تو حاشا نخواهم کرد!

بیا برگرد و مرهم باش بر غم های بسیارم
که یادی با وجود تو از این غمها نخواهم کرد

اگر رازی درونت مانده از آن بی خبر هستم
به تو قول می دهم رازِ تو را اِفشا نخواهم کرد



علیرضا صانعی ✍️

۱۴۰۳/۰۱/۰۸ - ساعت ۵:۰۶

قدرِ امشب

بیا تا {قدرِ امشب} را بدانیم

من و تو تا سحر بیدار بمانیم

بیا تا قبلِ وقتِ روزه داری

دعای جوشنی با هم بخوانیم


علیرضا صانعی ✍️


التماس دعا 🙏🖤

شبانه روزی

مثل داروخانه هایی که شبانه روزی‌ است

در سرم یک شب نیاید شعر، فرصت سوزی است!

هر تلاشی کرده ام روزی نتیجه می دهد

شعر من زیرا همیشه در پیِ پیروزی است!





علیرضا صانعی ✍️

مرگ و میرِ دیگران

مرگِ هر آدم که یک روزی میسر می شود

آدمی با مُردنش یک شخصِ دیگر می شود!

این چه رسمی بوده که از مرگ و میرِ دیگران

هرکه را دیدم که می میرد، عزیزتر می شود!





علیرضا صانعی ✍️

سرآمدِ مسخرگی

او یک طلبی از این خدا می خواهد

در این طلبش پول و طلا می خواهد!

با اینکه خودش سرآمدِ مسخرگی‌ست

یک شوهرِ خوب و با حیا می خواهد!




علیرضا صانعی ✍️

اولین رباعی ۱۴۰۳

زمستان عادتم بود و بهارِ دیگری آمد

زمستان عادتم بود و بهارِ دیگری آمد

گریزان بودم از آن که هوای بهتری آمد

بهاری آرزو دارم که خوشبختی بیاراید

به پایان آمد این دفتر که سالِ دیگری آمد




علیرضا صانعی ✍️


سال نو مبارک!🥳❤️