از خدامم باشه که...
چون سرم پایینه وقتی از کنارت رد میشم
از خدامم باشه که گاهی نگاهم میکنی!
علیرضا صانعی ✍️
چون سرم پایینه وقتی از کنارت رد میشم
از خدامم باشه که گاهی نگاهم میکنی!
علیرضا صانعی ✍️
اینکه تو شاید مرا دائم قضاوت می کنی
هرکه و هر آنچه باشم به خودم مربوط است!
علیرضا صانعی ✍️
گرچه هرکس ایده ی خود می دهد
بحث کردن با همه بی فایده است!
علیرضا صانعی ✍️
از این دنیای وامونده که هرکی مونده جامونده
یه روزی میرسه دیگه دلت میذاره و میره
از این دنیای بیهوده که هرچی عمرِ تو بوده
یه روزی میرسه دیگه دلت از زندگی سیره
علیرضا صانعی ✍️
تو با اینکه دَم و دیقه با این و اون می گشتی
یه جایی میرسه دیگه نمیخوای با کسی باشی
علیرضا صانعی ✍️
اگر دیدی کمک کردن تو را مغرور می سازد
غروری در کسی باشد که دائم فکرِ خود باشد!
علیرضا صانعی ✍️
من از آن روز که بازیچه ی عشقِ تو شدم
همه ی عمرِ من انگار که بیهوده گذشت
اینکه از عشقِ من آن روز تو درجا زده ای
همه خوشبختیِ من راحت و آسوده گذشت
علیرضا صانعی ✍️
تا که اسمم آمده در صنعتی
روزگارم گشته پَست و لعنتی
گفتم اینجا روزی عاشق می شوم
وَز همه دردی که فارغ می شوم
در یکی از روزهای زندگی
دختری آمد برای زندگی!
هر کلاسی رفته بودم عطرِ او
یک نشانی داده بود از مِهر او
نمره ای می خواست از استادِ ما
دفترش می رفت با ناز و ادا
تا که یک نمره ز دستش می پرید
عشوه ای می کرد و نازش می خرید
هرچه می گفتم به او آهسته شو
وَز فشارِ نمره هایت رَسته شو
لیکن او گوشش بدهکارم نبود
میلِ او دیگر به دیدارم نبود
تا ز نمره خاطرش آسوده شد
حرف من از جانبش بیهوده شد!
چند ماه بعد از تمامِ ماجرا
آمد و گفتش که میشناسی مرا؟
گفتمش کار شما با من چه بود؟
آمدی حالا برای من چه سود؟!
صنعتی از عاشقی کردن به من
بُرده روحم را به بیرون از بدن
صنعتی از بی خیالی رد شده
صنعتی از عقده بازی بد شده
صنعتی توام شده با درد و غم
صنعتی راهی شده پر پیچ و خم
هرکه دامن گیرِ دامش می شود
بعدِ هر سختی به کامش می شود
علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۲/۱۰/۱۸ - ساعت ۲:۵۳
اثری انتقادی از وضعیت عشق در دانشگاه صنعتی اصفهان
یکی با خودنمایی نزد مردم
ز هر کاری که نامش بر زبان است
یکی هم دور از این چشمان مردم
ز هر حرف و حدیثی در امان است
علیرضا صانعی ✍️
هر کجا دیدی کسی دارد رهایت می کند
او تو را شاید ز گمراهی جدایت می کند!
هرکسی هر آنچه می گوید تو نشنیده بگیر
ورنه شاید دشمنت دارد صدایت می کند!
علیرضا صانعی ✍️
کسی امشب ز حالِ تو به آرامی نمی خوابد
دلِ ایران که خونت را دوباره بر نمی تابد
تو که شهرِ جوانانِ به خون غلتیده ای هستی
کسی امشب مزارِ مردمت را در نمی یابد
علیرضا صانعی ✍️
بر نمی تابد: تحمل نمی کند
⚫️ تقدیم به روح پاک شهدای مظلوم حادثه ی تروریستی کرمان
ترسم از روزی رسد فردا نباشد مادرم
مادری دارم که عشق اول است و آخِرم
با تمام جَرّ و بحث و داد و دعوا های ما
در بغل گیرد مرا مانند دوست و یاورم
از بهشت زیر پاهایش تعجب می کنم
چون دعای خیر او محکم نموده باورم
تا مروری می کنم در خاطراتِ زندگی
بهترین ساعات عمرم مانده از او خاطرم
گرچه شعر من همیشه یاد مادر می کند
ترسم از روزی رسد فردا نباشد مادرم
علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۲/۱۰/۱۱ - ساعت ۳:۲۰
تقدیم به مقام مقدس مادر❤️
روز مادر مبارک!🥳
هرکسی من را ز اشعارم تمسخر می کند
شاید آن را واقعا خالی تصور می کند!
شعر من هرگونه باشد در نهایت با من است
هرکه عقلش می رسد در آن تفکّر می کند!
علیرضا صانعی ✍️
آخِر تو از اشعارِ من:
هر روز درکم می کنی
یک روز ترکم می کنی!
هر روز از اینجا می روی
یک روز دلتنگ می شوی!
علیرضا صانعی ✍️
هفتم دی سالها من پیش از این
آمدم بهر وجودی در زمین
نورِ هستی تا که تابیده به من
آفرینش بوده از اول چنین
تا به دنیا آمدم دنیا ز من
پر شد از آوازِ شادی و طنین!
کوچه های شهر از آغازِ من
رنگِ زیبایی گرفته چون نگین
زندگی را از زمانِ کودکی
صخره ای دیدم پر از درد و حزین
از صدا و صوتِ قرآن و نماز
مانده در گوشم صدایی دلنشین
خاطراتِ قبلِ هر دی ماهِ من
یادِ من رفته همانندِ جنین!
علیرضا صانعی✍️
۱۴۰۲/۱۰/۰۶ - ساعت ۲:۳۷
به مناسبت هفتم دی، آغاز بهار ۲۱ سالگی!🥳
من عاشقت هستم ولی تو بی خیالی می کنی
جانم به لب رسیده و یادی ز من نمی کنی
علیرضا صانعی ✍️
روزی نبودنش باور نمی شود
جز او کسی به من یاور نمی شود
در هر کجای این، سیاره ی زمین
هیچ کس برای من مادر نمی شود!
علیرضا صانعی ✍️