دلم می گیرد از مردم
دلم می گیرد از مردم، چرا بی حرف و خاموش اند؟...
چرا دائم ز احوالم، فقط در کار فالگوش اند؟...
مرا با تو زیادت نیست، تو را با من کلامی نیست...
همه مردم ز الآنم، چرا در خوابِ بیهوش اند؟...
نمی دانید که من بودم، نمی دانید چه کس بودم...
چرا آنها ز هر لحظه، برای من چو دمنوش اند؟...
خداوندا خودت گفتی بمانم در جهانِ تو...
چرا مردم ز فکرِ من، طلبکارند و زودجوش اند؟...
ندانم حرف مردم را ز هر وقتی به معیارم...
چرا در یاوه گویی ها، ز همدیگر چو همدوش اند؟...
علیرضا صانعی
۱۴۰۱/۰۱/۱۱
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 11:9 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم