ویرانه

حرم در خون و دشمن ها، همه در حالِ آزادی
به نااهلانِ بی منطق، بگو که طاقتی دارم

خوش و خرم زمانی که، به حالِ خود رها بودی
ولی با این شهادت ها، بدان که عادتی دارم

نمی بینی گناهت را، تو با هرکس در این میدان؟
که از فردا پریشان و نه خوابِ راحتی دارم؟

زبان و دستِ من حالا، ز غم ها چون شده ویران
خدا گفته که با شعرم دوباره فرصتی دارم

همه دنیای من خون و همه حالم شده محزون
چرا که با رضا (ع) بودن، ز دنیا حاجتی دارم

دلم خواهد بمیرم از، همه افکارِ این دشمن
که با مذهب نمی فهمد چگونه قدرتی دارم

تماشا کن رهِ دنیا که فردا روزِ آدم نیست
در این دورانِ ویرانه خدای ثابتی دارم


علیرضا صانعی
۱۴۰۱/۰۸/۰۶ - ساعت ۲:۳۲

با افتخار تقدیم به روح پاک شهدای حادثه تروریستی حرم حضرت شاهچراغ (ع)


پروانه

شب ها که تا سحر، مغزم نمی کِشد
مشغولِ فکرمُ، خوابم نمی بَرَد

هر لحظه با دلم، تا حرف می زنم
عقلم که با دلم، سازش نمی کند!

تنها که می شوم، غصه نمی خورم
غصه برای دل، مرهم نمی شود!

در هر کجای این، سیاره ی زمین
هر جا که می روی، یادم نمی رود

از دردِ عاشقی، هر موقع فارغی
آدم ز عاشقی، حرفی نمی زند!

شاید شبانه روز، من عاشقم هنوز
پروانه ام ولی بالم نمی پَرَد!


علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۲/۰۵/۰۶ ساعت ۵:۱۵

روزِ عاشورا

روز عاشوراست
کربلا غوغاست
کربلا آن روز غوغا بود
عشق، تنها بود!
آتشِ سوز و عطش بر دشت می‌بارید...
در هجوم بادهای سرخ
بوته‌های خار می‌لرزید
از عَرَق پیشانی خورشید، تر می‌شد
دم به دم بر ریگ‌های داغ
سایه‌ها کوتاه‌تر می‌شد
سایه‌ها را اندک اندک ریگ‌های تشنه می‌نوشید
زیر سوز آتش خورشید
آهن و فولاد می‌جوشید...



قسمت اول شعر منظومه ظهر روز دهم / زنده یاد قیصر امین پور ✍️

مأوا

با حسین هر چشمه دریا می شود
با حسین هر چهره زیبا می شود

با حسین باشی خدا همراهِ توست
با حسین هر روضه برپا می شود

تا جهان از کینه می نالد هنوز
با حسین هر کینه حلوا می شود

سینه ها از خاطرش خون آمده
با حسین هر سینه مأوا می شود

غصه خورده هر که از این ماجرا
با حسین هر غصه پویا می شود

مُرده های عاشق از عشقِ حسین
با حسین هر مُرده اِحیا می شود

گرچه هر که شیعه ی مولا شده
با حسین هر شیعه شیدا می شود


علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۲/۰۵/۰۴ ساعت ۲:۰۹

عرض دِینی به شهدای مظلوم کربلا / هشتم محرم الحرام ۱۴۴۵



فضای خانه دلگیر و دلم در فکر و تدبیر است

فضای خانه دلگیر و
دلم در فکر و تدبیر است

صدای تو نمی آید
دلم دیگر تو را دیگر
دلم دیگر نمی خواهد


نمی دانم که شاید من:

شبیهِ یک گلِ خسته
شدم پژمرده ی غمها
یا شاید من بدونِ تو
شدم سر خورده و تنها



فضای خانه دلگیر و
دلم در فکر و تدبیر است...




علیرضا صانعی ✍️

گاهی وقتا لازمه...

گاهی وقتا لازمه بی تو یِکَم خلوت کنم

گاهی ‌‌وقتا لازمه با این دلم صحبت کنم

با تو باشم فکرِ من درگیر میمونه همش

گاهی وقتا لازمه خیالمو راحت کنم




علیرضا صانعی ✍️

اوجِ تنهایی

لبم را گاز می گیرم

از آن خونی نمی آید


سرم دستمال می بندم

ولی دردی نمی گیرد



به فکرِ مرگ افتادم...

تمامِ فکرِ هر روزم

همیشه اوجِ تنهایی

سراغِ مرگ می
گیرد...


ولی آن هم نمی آید...😔


علیرضا صانعی ✍️

شعرم سرد نمی شود!

تابستان که می شود... شعرم سرد نمی شود!

گرمِ گرم است! شما را خنک نمی کند!


ولی کاری می کنم زمستان که آمد:


شعرِ من را بپوشید تا گرمتان بشود!




علیرضا صانعی ✍️

خادم الرضا (ع)

خوشا آنان که خادمُ الرضایند

غلام و نوکرِ آن مرتضایند

خوشا آنان که با دستانِ خالی

نگه دارِ وصیِّ مصطفایند (ص)



⚫️ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) ⚫️


علیرضا صانعی ✍️