دیروز
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن...
چون فردا نیامده دلت شاد مکن!
آن وقت تو اکنون به درازای سکوت است...
از صحبتِ من زود چو فریاد مکن...
بازا به توام، هیچ ندارم تکیه گاهی...
با سوزِ دلت مرگِ من امداد مکن...
از خلوت خود شعر سرودم ز به جایی...
در پیش همه جلوه ی استاد مکن...
من وقت نکردم ز تو قهری بکنم...
فردای من از حال قلمداد مکن...
علیرضا صانعی
۱۴۰۰/۰۶/۱۰
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 1:14 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم