هرشب سحر است...
هرشب ز دلم یادِ خدا چون سحر است...
باز آمده ام در رهِ تو چون خبر است...
خوش باشم و خوش بود ز ماهت خبری...
هرشب دلِ من در رخِ تو چون جگر است...
از روشنی رویِ تو خوابم نگرفت...
هرشب دلِ من در رهِ تو چون سفر است...
آماده ی نعمتِ توام تا برسانی...
هرشب دلِ من در سرِ تو چون شِکر است...
می خوانمت از ذکر و دعا، چون تو خدایی!...
هرشب نکنم یادِ تو من، چون ضرر است...
خواهش بکنم گر ز تو من جا که نمانم...
هرشب که تو باشی به سرم چون ثمر است...
یاد از تو گرفتم به کسی عشق بورزم...
هرشب سحر است این دلِ من چون گهر است...
علیرضا صانعی
۱۴۰۱/۰۱/۲۹
شعر اختصاصی رمضان ۱۴۰۱
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 1:40 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم