شاید که زندگی، با تو قشنگ نبود
شاید که زندگی، با تو قشنگ نبود
این حسِ بینِ ما، راضی به جنگ نبود
رفتی و رفتم و، رفتیم ز یاد هم
با حالتی که میل به تماس و زنگ نبود!
علیرضا صانعی ✍️
شاید که زندگی، با تو قشنگ نبود
این حسِ بینِ ما، راضی به جنگ نبود
رفتی و رفتم و، رفتیم ز یاد هم
با حالتی که میل به تماس و زنگ نبود!
علیرضا صانعی ✍️
خداوندا تو راهی را جلوی پای من بُگذار
که در آن بنده ای باشم که دلخواهِ تو می باشد
علیرضا صانعی ✍️
تنهایی خوبه به خدا سخت نگیر
کی گفته که زندگیو سخت بگیر؟!
دوستای امروزی به فکرِ پولن
میان تو جیب آدم و میلولن!
اِنقد نشین به فکرِ این و اون باش
نگو همش کاشکی یکی بود و کاش
به جای موندن تو اتاقِ خودت
برو بزن یه جوجه باغِ خودت!
بزن یه سیخ جوجه و هِی کباب کن!
حالِ دلِ گربه ها رو خراب کن!
خدا کنه همیشه خوش بمونی
اگه تو این جامعه تو بتونی!
واسه خودت وقتی که تنها میشی
لبی نزن به سیگارِ آتیشی!
نگاه نکن که این و اون چشونه
وقتی کسی نیست که باهات بمونه!
هر دَفه تنها شدی یه شعر بخون
قَدرِ همین تنهاییاتو بدون!
علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۳/۰۵/۱۷ - ساعت ۰۰:۵۲
طنزی تلخ از وضعیت تنهایی آدم ها / به امید ادامه دار بودن این طنزها...
لرزشِ دستانِ تو تاوانِ تنهاییِ توست!
زخم های صورتِ من جای دمپاییِ توست!
در اتاقِ خلوتی که با تو تنها می شوم
لاجَرَم هر آنچه می بینم به زیباییِ توست!
علیرضا صانعی✍️
یاد می گیرم ز آدم های بد
آدمی باشم که دارد مرز و حد
هرکه می خواهد ز مرزم بُگذرد
می شوم دیوارِ سختی مثلِ سد
علیرضا صانعی ✍️
دوستانی دارم و از دشمنانم بدترند
حالم از هر دو به یک اندازه به هم می خورد
علیرضا صانعی ✍️