آخرین نوشته ی سال ۱۴۰۱

سال نوی همگی پیشاپیش مبارک باشه... ۴۰۱ خیلی چیزا رو بهم نشون داد... نمیگم برگه ی جدیدی قراره ورق بخوره تو زندگیم! نه! قرار نیست!

اما میخوام برگه ی دلم رو ورق بزنم... روی تموم اتفاقات تلخ و شیرینی که دیدم میخوام برگه ی دلم رو ورق بزنم...

سال عوض میشه اما ای کاش دلِ من هم با بعضی از آدما عوض بشه.....

در پناه حق تندرست و پاینده باشید.🌹

علیرضا صانعی ✍️

زمستان رفت...

زمستان رفت و دل از این همه سرما نکندم من

خدا خواهد که فردایم به هرکس دل نبندم من


علیرضا صانعی ✍️

دوست نمی دارمش!

زیرِ نظر دارمش چون که نمی خواهمش!

عاشقِ آن هم شوم دوست نمی دارمش!


علیرضا صانعی ✍️

بی محلی

بی محلی می کنم تا ارزشم بالا رَود

هرکه می خواهد نباشد در دلم، حالا رَود

گر کسی افتد ز چشمِ من دگر افتاده است!

هرکه با ما چون نمانَد با همه بی ما رَود!


علیرضا صانعی ✍️

مهندس

مهندس می شوم فردا که با تو
سرِ راحت به بالین می گذارم

مهندس می شوم تا گر بفهمم
برای عشق، تضمین می گذارم

مهندس می شوم من در زمانی
که از مردم، گلچین می گذارم

مهندس می شوم در اوجِ سختی
من از حالا چو تمرین می گذارم

مهندس می شوم با حرفِ مادر
من از مادر که تمکین می گذارم

مهندس می شوم تا بهرِ خاکم
ز ایران چون که تسکین می گذارم

علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۰/۱۲/۰۵

به افتخار پنجم اسفند روز مهندس 🧑‍🔧🌹👩‍🔧🇮🇷❤️

امیدوارم در پناه قرآن کریم به درجه ی والای مهندسی برسید.(برسیم)

هوای صنعتی

دمِ پردیس دانشگاه، گذر می کرده که ناگاه
کسی را دیده و عاشق، شده در لحظه ای آنگاه

هوایِ صنعتی دارد کسی را می کند ویران
که می خواهد بماند در، همه جاهای این ایران

به جای فکرِ کوئیز و میانترم و سوالاتش
به فکر تیپ و موها و همه فکرش به حالاتش!

حراست را که می‌ بیند خودش را می کند مظلوم
تظاهر می کند حالا که کارِ او شده مختوم

جلوی هر کلاسی چون، کسی را دیده با جزوه
رَود سمتش که یک جایی، از او گیرد دل و قلوه!

به دنبال کِراش و رِل زدن های جهانی است
ولی دیوانه و مجنون و بیکار و روانی است!

برای رابطه حالا زمانِ آن کمی زود است
که عشق و لذتش اکنون همانند دَم و دود است

عبور از هرکسی کردی، بدان دارد ز خود دردی
خصوصاً صنعتی دارد هوای خشک و نامردی

علیرضا صانعی ✍️

۱۴۰۱/۱۲/۰۳ _ ساعت ۲۱:۰۵ - ۱۵:۳۰

شعری صریح پیرامون برخی از حواشی دانشگاه صنعتی اصفهان

آتشِ سرد

جهنم از وجودِ تو سراسر آتشِ سرد است

بهشتی که در آن باشی پر از حرف و پر از درد است


علیرضا صانعی ✍️