دمِ پردیس دانشگاه، گذر می کرده که ناگاه
کسی را دیده و عاشق، شده در لحظه ای آنگاه

هوایِ صنعتی دارد کسی را می کند ویران
که می خواهد بماند در، همه جاهای این ایران

به جای فکرِ کوئیز و میانترم و سوالاتش
به فکر تیپ و موها و همه فکرش به حالاتش!

حراست را که می‌ بیند خودش را می کند مظلوم
تظاهر می کند حالا که کارِ او شده مختوم

جلوی هر کلاسی چون، کسی را دیده با جزوه
رَود سمتش که یک جایی، از او گیرد دل و قلوه!

به دنبال کِراش و رِل زدن های جهانی است
ولی دیوانه و مجنون و بیکار و روانی است!

برای رابطه حالا زمانِ آن کمی زود است
که عشق و لذتش اکنون همانند دَم و دود است

عبور از هرکسی کردی، بدان دارد ز خود دردی
خصوصاً صنعتی دارد هوای خشک و نامردی

علیرضا صانعی ✍️

۱۴۰۱/۱۲/۰۳ _ ساعت ۲۱:۰۵ - ۱۵:۳۰

شعری صریح پیرامون برخی از حواشی دانشگاه صنعتی اصفهان