مادرانه
ترسم از روزی رسد فردا نباشد مادرم
مادری دارم که عشق اول است و آخَرم
با همه گفتم نباید مادری آزرده کرد
چون که او باشد همه جان و جهان و یاورم
مادر است دیگر، باید بهرِ او جایی گذاشت
مادرانه می شود گاهی زمانه باورم
درد و دل دارم زمانی، مادرم همراهم است
او ز درد و دل همیشه حاکم است و داورم
یاد او که می کنم در جای جایِ زندگی
مادرانه می شود حتی نگاهِ خواهرم
شعر من گرچه ندارد عاشقی جز مادرم
ترسم از روزی رسد فردا نباشد مادرم
علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۱/۱۱/۰۹
۲۱:۵۵ - ۲۱:۱۷
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 11:57 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم