تو دانشجویی و من هم، به مانندِ تو دانشجو
طلب داریم و می دانیم سیاست کارِ ما ها نیست

به جای دلبری کردن برای درسِ آن استاد
بخوان درسی که دانشگاه، مجالِ هر معما نیست

نمی دانم که می دانی کجا بودیم و می آییم
که حرمت ها شده پنهان، زمانِ بحث و دعوا نیست

چراغِ علمِ نادانی، گرفتارِ همه جانی
برای دلخوشی کردن، مکانِ آن که اینجا نیست

تو که دائم به کارِ من، شدی دوربینِ عکاسی
بدان انگشترِ دستم، برای حالِ دنیا نیست

هوا دارد که سر ها را، کند از درس ها ویران
برای معترض بودن زمانِ آن که حالا نیست

چه باشی با من و بی من، بدان فردا تو می مانی
ز جایی که همان اول، هوای عشق و رویا نیست



علیرضا صانعی ✍️

۱۴۰۱/۰۸/۲۷ - ساعت ۱:۵۰

به مناسبت روز دانشجو
❤️