آیینه
ای کاش بلا دیده ی دنیا نبودم
آماده ی انجامِ خطاها نبودم
در سنِ جوانی که به جایی نرسیدم
ای کاش که آیینه ی اِغوا نبودم
پیمانه ی عشقم که گرفتارِ خدا شد
ای کاش قسم خورده ی لیلا نبودم
رودی که به اندازه ی دریا طمع کرد
ای کاش به اندازه ی دریا نبودم
خیری که ز رویای رُخِ یار ندیدم
ای کاش که آلوده ی رویا نبودم
از مملکتی که گلِ پرپر شده ای شد
ای کاش که بیننده ی گلها نبودم
یاری که سراغ از منِ تنها نگرفته
ای کاش که افسرده و تنها نبودم
با زخمِ زبانی که به دلها زده بودم
ای کاش به مانندِ یهودا نبودم
علیرضا صانعی ✍️
۱۴۰۲/۰۸/۱۶ - ساعت ۲۳:۱۳
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:14 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم