صد و شصت و هشت لاله
یه مدرسه خالی شد از بچهها
امید از دلِ مملکت پر کشید
هنوزم عذاب آوره ماجرا
واسه اون که بچش رو دیگه ندید
میتونم خودم رو تصور کنم
میونِ کسایی که پرپر شدن
چه سخته با این غم کنار اومدن
کسایی که میناب مادر شدن
نگاه های دنیا به کیف و کتاب
به خونی که اونا رو آغشته کرد
صد و شصت و هشت لاله رو یکدفه
یکی آرزوهاشون و رشته کرد
شاید توی تقدیرِ این لالهها
از اول یه دنیایی آماده بود
یه دنیایی که مثلِ مدرسهشون
یه ذره کوچیک و یکم ساده بود
علیرضا صانعی✍️
شعر محاوره | فروردین ماه ۱۴۰۵ 🌺
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:17 توسط علیرضا صانعی
|
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم