توو زندگی خیلی زمین خوردم

توو زندگی خیلی زمین خوردم
هِی پا شدم از جام و هِی مُردم
یک بار مردن واسه من کم بود
تعدادِ این مرگامو نشمردم...



علیرضا صانعی ✍️

تیرماه ۱۴۰۵ 🍀

یه حرفایی رو باید با خدا زد...

اگه می‌بینی که دورت شلوغه
یا اینکه هرکسی نزدیکت اومد
واسه خالی شدن از دردِ دنیا
یه حرفایی رو باید با خدا زد...


علیرضا صانعی ✍️

تیرماه ۱۴۰۵ 🍀

اگه پشتِ سرم حرفی زیاده...

اگه پشتِ سرم حرفی زیاده
یا اینکه سنگ میندازن جلو پام
واسه اینه که من باجی ندادم
به هرکی که به چشمش خوب نمیام!



علیرضا صانعی ✍️

تیرماه ۱۴۰۵ 🍀

چه روزاییو رد کردم...

به دنبالِ یه راهی واسه‌ی دلتنگی می‌گردم
که این روزا نمیذارن به اون روزام برگردم
نشستم توی رویاهایی که مثلِ یه کابوسن
شاید فردا بفهمم که چه روزاییو رد کردم


علیرضا صانعی ✍️

تیرماه ۱۴۰۵ 🍀

آرزوم اینه که پرنده بشم

همه شب بغض‌های طولانی
شیون و گریه‌های پنهانی
توی این جسمِ سردِ زندانی
آرزوم اینه که پرنده بشم...


علیرضا صانعی✍️

خرداد ماه ۱۴۰۵ 🌺

زندگی بوی دیگه‌ای می‌داد

اون قدیما که دورِ هم بودیم
زندگی بوی دیگه‌ای می‌داد
زندگی جوری بود که هر لحظه‌ش
کاش باز اتفاق می‌افتاد...



علیرضا صانعی ✍️

تیرماه ۱۴۰۵ 🍀