چند لحظهی کوتاه
هرکی تنهاییامو میبینه، جلوی گریههاشو میگیره
واسهی چند لحظهی کوتاه، از کنارم به راحتی میره...
علیرضا صانعی ✍️
آخرین سرودهی خرداد ماه ۱۴۰۵ 🌺
هرکی تنهاییامو میبینه، جلوی گریههاشو میگیره
واسهی چند لحظهی کوتاه، از کنارم به راحتی میره...
علیرضا صانعی ✍️
آخرین سرودهی خرداد ماه ۱۴۰۵ 🌺
توی هر جمعی معمولاً یکی هست
که توی شادی کردن بهترینه!
کسی که دائماً در حالِ خندهست
همون از هرکسی غمگینترینه...
علیرضا صانعی ✍️
خرداد ماه ۱۴۰۵ 🌺
محبت سایهی یک ذاتِ پاکه
توی بحرش که باشی دلنشینه
توو روزایی که دنیا بیمرامه
تو خوبی کن، خدا اونو میبینه!
علیرضا صانعی ✍️
خرداد ماه ۱۴۰۵ 🌺
دلیلی واسه موندن نیست، تا وقتی بیخیال باشی
تا وقتی که دمِ رفتن، نخوای از صندلیت پاشی
تو جای من اگه بودی، بهم چیزی نمیگفتی
با یه آرامشِ خاصی، ولم میکردی میرفتی
میرم تا جای خالیمم، توی رویای تو پر شه
میرم تا حس کنی هیشکی، به جز من بیقرارت نیست
نمیدونی چه حالی داره دل کندن از اونی که
یه عمره عاشقت بوده ولی دیگه کنارت نیست
کسی که بیخبر میره، تا هیچوقت برنمیگرده
یه جوری میره توو قلبش، نمیدونی چقد درده
یه حرفایی رو من باید، توی دلم نگه دارم
فقط میشه بگم بیتو، به آینده امیدوارم...
میرم تا جای خالیمم، توی رویای تو پر شه
میرم تا حس کنی هیشکی، به جز من بیقرارت نیست
نمیدونی چه حالی داره دل کندن از اونی که
یه عمره عاشقت بوده ولی دیگه کنارت نیست
علیرضا صانعی ✍️
اسفندماه ۱۴۰۴ ❄️
غرقِ دنیای دیگهای میشم
لحظههایی که از خودم سردم
لحظههایی که میشه گفت بازم
یک اشتباهِ دیگهای کردم
علیرضا صانعی ✍️
شعر محاوره | فروردین ماه ۱۴۰۵ 🌺
دنیا نمیذاره به فکرِ زندگی باشم
دنیا منو با آرزوهامم رها کرده
تنهاتر از دیروزم و آشفته از غمهام
این رازِ مردیه که توو قلبش پر از درده
علیرضا صانعی ✍️
شعر محاوره | فروردین ماه ۱۴۰۵ 🌺
یه مدرسه خالی شد از بچهها
امید از دلِ مملکت پر کشید
هنوزم عذاب آوره ماجرا
واسه اون که بچش رو دیگه ندید
میتونم خودم رو تصور کنم
میونِ کسایی که پرپر شدن
چه سخته با این غم کنار اومدن
کسایی که میناب مادر شدن
نگاه های دنیا به کیف و کتاب
به خونی که اونا رو آغشته کرد
صد و شصت و هشت لاله رو یکدفه
یکی آرزوهاشون و رشته کرد
شاید توی تقدیرِ این لالهها
از اول یه دنیایی آماده بود
یه دنیایی که مثلِ مدرسهشون
یه ذره کوچیک و یکم ساده بود
علیرضا صانعی✍️
شعر محاوره | فروردین ماه ۱۴۰۵ 🌺