نگیر از من...
خداوندا نگیر از من پدر را...
نگیر از راهِ من نسلِ پسر را...
تویی در خانه ها مهمان دل ها...
نگیر از سفره ام قند و شکر را...
همه قلبم اسیرِ نَفسِ خسته...
نگیر از بندگی شوقی دگر را...
خدایی تو خدای فکرم هستی...
نگیر از طاعتم وقتِ سحر را...
همانندِ همه لطف و صفایت...
نگیر از مادری جان و جگر را...
برای ساعتی که با هم هستیم...
نگیر از من سراغِ هر خبر را...
تو چون کردی مرا دنیا روانه...
نگیر از من به این زودی سفر را...
علیرضا صانعی
۱۴۰۱/۰۴/۱۷
ساعت ۲:۴۴
من به یادِ هرکه می افتم، حتی دشمنم